قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4919

تاريخ الفي ( فارسى )

آمدند با وجود آنكه چند نوبت به مجلس همايون آمدند ، از كمال شكوه صاحبقرانى ايشان را مجال نشد كه ما فى الضمير خود را به فعل آورند . تا آنكه روزى در خاطر خواجه مسعود سبزوارى كه از نويسندگان بزرگ ديوان اعلى بود ، از ديدن ايشان دغدغه در دل او پيدا شد . فرمود كه ايشان را تفحص نمودند . ظاهر شد كه دشنه‌هاى زهرآلود در ساق موزه دارند . و اين معنى به عرض صاحبقران رسيد و آن مفسدان را به ياسا رسانيد و به سعادت و اقبال سوار شده لشكر را ترتيب داد و متوجه شام شد و دامن پشته [ اى ] كه به قبهء سبا اشتهار دارد ، محل نزول لشكر شد . و بر دور لشكرها خندق كندند و صاحبقران بر بالاى پشته برآمد و شهر را به نظر درآورد و اشارت فرمود كه قراولان از گرد راه دشمنان را خبردار كنند كه اين لشكر نيز به طريق ديگر لشگرهاست . و امير سونجك و صاين تمور و دايه خواجه و كوچك باورچى در لحظه خود را به قراولان دشمن رسانيدند و سيد خواجه شيخعلى از دست راست و اميرزاده رستم از دست چپ به مدد قراولان رسيدند . جنگى عظيم شده مصريان شكست يافتند و بسيارى از ايشان به قتل آمدند ( و جمعى را اسير كرده به نظر آن حضرت درآوردند . حكم شد كه اسيريان را با اسيران حلب به قتل آوردند . ) « 1 » و در همين شب اميرزاده سلطان حسين « 2 » در حالت مستى به فريب جمعى نادان متوجه شام شد . ناصر ، حاكم مصر « 3 » از قدوم او بسيار خوشحال شده او را در غايت اعزاز و اكرام به شهر درآورد . و اين معنى به عرض صاحبقران رسيد . روز ديگر اردو كوچ كرده به طرف قلعهء دمشق « 4 » كه جانب كنعان و مصر است و صحراى گشاده است روان شدند و يك فرسخ رفته فرود آمدند و بر گرد شهر حصارى به قامت شخصى از سنگ برآوردند و خندق بر گرد آن فروبردند . و قراولان در كمال احتياط آن شب را به روز آوردند . و دو روز چنين گذشت . و صاحبقران به حاكم مصر پيغام فرستاد كه « بر عالميان ظاهر است كه مقصود پادشاهان [ 515 الف ] از لشكر كشيدن و كشور گشودن بجز رعايت نام و ناموس نيست و دامنگير سلاطين عزت و حميت است ، و گرنه نيم نان روزى تمام است . به كرّات ايتمش را طلب نموديم و در فرستادن او چندان تعلل رفت كه خرابى بسيار به آن مملكت راه يافت . اكنون اگر او را بفرستند و سكه و خطبه به القاب همايون مزين سازند ، بر خود و رعيت خود رحم كرده باشند ، و الا قتل و غارت رسم معهود سپاهيان است . » و حاكم مصر ، ايلچى را عزت داشته قبول كرد كه « بعد از پنج روز ايتمش را مىفرستم . » و

--> ( 1 ) . م . مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . وى نوهء دخترى امير تيمور بود كه ذكر مردانگىهاى او در جنگ‌هاى هندوستان و گرجستان گفته شده است . ( 3 ) . سلطان فرج ، پسر برقوق معروف به ملك ناصر . ( 4 ) . ق : قله دمشق .